گزارش هشتمین برنامه رسمی (جنگل کارا)
به نام آنكه زيبايي هاي طبيعت را آفريد
سرپرست برنامه : خانم سلیمی
گزارش : م . نورالهی
قرار بچه هاي گروه ساعت 7:30 صبح روز 8 شهريور بود كه يكي يكي به هم ملحق مي شدند . خيلي جاش خالي بود و نبودن او در گروه از همان ابتداي صبح حس مي شد و بچه ها بعد از سلام و احوال پرسي جاي احمد خاكزاد را خالي مي كردند . اميد به آنكه دوباره به اعضاي گروه بپيوندد. به علت داشتن میهمان ؛ نسبت به برنامه هاي قبلی كمي با تاخير حرکت کردیم .
دقيقاً ساعت 7:45 به طرف دركه حركت كرديم و در ساعت 8:10 دقيقه بود كه كليد اولين عكس يادگاري در دفتر خاطراتمان زده شد. بعد از گرفتن عكس به مسير پر رفت و آمد دركه ادامه داديم . هماهنگي بچه ها كمي مشكل بود و علاوه بر سر قدم و ته قدم يك ميانه دار هم داشتيم . 10 دقيقه بعد به محل استقرار دوربين هاي قديمي رسيديم و حدوداً 5 دقيقه اي را استراحت كرديم و دوباره به مسير كه كمي دشوارتر شده بود ادامه داديم. يكي از میهمانان كه با برنامه هاي گروه آشنايي نداشت سراغ صبحانه را گرفت.
9:30 صبح بود كه به جنگل كارا رسيديم درختان سرسبزي كه با شاخ و برگ هاي خود سايه اي بر روي زمين گسترانیده بودند و جايي براي دور هم نشستن ما فراهم آورده بودند در اين هنگام زير اندازهاي رنگي بچه ها بود كه مانند پازل كنار هم چيده مي شدند .دور هم نشستيم تا صبحانه بخوريم. موقع خوردن جاي دو نفر خالي بود اولی كسي كه در پادگان كرمانشاه به سر مي برد و دومی که کلاه قرمز داشت. بعد از صبحانه، آشنايي اعضاي گروه با هم بيشتر شد. سر همه به كاري گرم بود عده اي بازي مي كردند وچند نفري غرق در صحبت و عده اي . . .
ساعت 1 بعدازظهر بود كه زنگي از ناقوس شكم ها به صدا در آمد. وقت ناهار فرا رسید چند نفري به سيخ كردن جوجه ها و چند نفري هم به برپا كردن آتش. ناهار را خورديم و دوباره به گپ زدن ادامه داديم . ساعت 4 بود كه به علت در هم رفتن آسمان و صداهايي كه از آسمان به گوش مي رسيد وسايل را جمع كرديم و به طرف پايين حركت كرديم در ساعت 4:30 به سفره خانه سنتي بابا رضا رسيديم و ساعت 5:10 دقيقه در پايين مسیر و در كنار مسجد بوديم و گلگشت 1 روزه مان را به پايان رسانديم.
در اينجا جا دارد از آقاي مهدي اصلانی به دليل همراهی عده اي از اعضاي گروه تا منزل ایشان تشكر كنيم .