گزارش سومین برنامه رسمی پاییز (جنگل ابر)
سرپرست برنامه : شاهین صفوی
گزارش : شاهین صفوی
پنج شنبه شب مورخ 2/8/87 در ساعت 23:45 بچه های گروه کم کم در محل قرار دور هم جمع شدند و پس از کمی احوال پرسی با احمد خاکزاد که تازه از دوره آموزشی سربازی برگشته بود ، در ساعت 00:15 بامداد روزجمعه مورخ 3/8/87 با حضور 15 نفر به سمت شاهرود و از آنجا به سمت جنگل ابر راهی شدیم.
بعضی از بچه ها خواب بودند و بعضی دیگر در تلاش برای بیدار کردن بقیه و . . . (خودش می دونه) در تاریکی شب بعد از شهر گرمسار در محلی مناسب چند دقیقه ای توقف کردیم تا بچه ها به تماشای آسمان زیبای کویر مشغول شوند. پس از آن مسیر را ادامه دادیم. پس از سمنان و دامغان به شهر شاهرود رسیدیم به سمت میدان امام رضا (ع) رهسپار شدیم ، یکی از تابلوهایی که در یکی از خروجی های میدان نصب بود دوراهی مشهد – آزاد شهر را نشان می داد که ما باید از جاده آزاد شهر رو به شمال حرکت می کردیم.
مسیر را ادامه دادیم تا در سمت راست به یک پمپ بنزین رسیدیم ؛ در حدود 10 تا 15 کیلومتر بعد از آن به پاسگاه پلیس راه و بعد از 5 کیلومتر در سمت چپ سه تابلو در کنار هم مشاهده شد که یکی از تابلو ها زرد رنگ بود و روی آن نوشته شده بود ایستگاه ابر (آبشار ابر). درجهت تابلو ها مسیر آسفالتی را پیش گرفتیم. جاده کمی چاله چوله داشت ولی بهتر از مسیر خاکی بود. در حدود 20 دقیقه در این جاده بودیم تا در اواسط راه ؛ جاده آسفالتی جای خود را به مسیر خاکی داد مسیری که فقط در یکی دو جا ی آن سربالایی و سرپایینی نسبتا تندی داشت.
در ساعت 8:45 در محلی بودیم که به آن چشمه ی شاه پسند می گفتند که در این فصل نیز آب در آن جریان داشت. در آن محل یک سرویس بهداشتی نیز ساخته شده بود ولی ظاهرا در آن خبری از بهداشت نبود . به کمک چند تا از بچه ها فضایی مناسب را انتخاب کردیم تا در آنجا استقرار پیدا کنیم. هوا آفتابی و نسیم ملایمی در حال وزیدن بود. مناظر زیبای منطقه چشم ها را نوازش می کرد. چادر را برپا کردیم. زیراندازها را انداختیم. بعضی ها به استراحت پرداختند و برخی دیگر به گشت و گزار و برخی هم به عکس گرفتن از مناظر مشغول شدند.
جای همه اونایی که نبودن مخصوصا مهدی خالی بود. (مهدی اگه بودی از هر منظره بجای ۲ بار ۵ بار عکس می گرفتی) خلاصه در ساعت 12 ظهر با نظر همگی ، تصمیم به صرف ناهار گرفتیم ؛ سفره ای انداختیم که تا حالا تو هیچ گروهی یک همچین سفره ای نداخته بودن. (چی میگی ؟؟؟ ) به به چه خوراکی هایی جای مهدی خالی. بعد از صرف ناهار و کمی استراحت و کمی بازی به پیشنهاد بچه ها و با نظر سرپرست در ساعت 14 کم کم وسایل را جمع کردیم تا در راه بازگشت از مجموعه تاریخی بایزید بسطامی نیز دیدن کنیم.
در ساعت 14:45 به سمت شاهرود حرکت کردیم. در ساعت 15:30 در محل پاسگاه پلیس راه بودیم. مسیر را ادامه دادیم تا در ساعت 16:05 به مجموعه باستانی بایزید بسطامی رسیدیم. مجموعه ای زیبا با آثار ارزشمند معماری سنتی (خانقاه و . . . ) پس از دیدار از مجموعه در ساعت 16:30 به سمت تهران حرکت کردیم. در مسیر برگشت در سمنان برای شام توقف کردیم و باز هم همان سفره و . . . در ساعت 20:35 مجددا به سمت تهران حرکت کردیم تا در نهایت در ساعت 00:15 بامداد روز 4/8/87 در محل پایان برنامه بودیم. جای همه ی اونایی که نبودن خالی بود.