گزارش برنامه گلابدره به کلکچال(سومین برنامه رسمی بهار)
بسمه تعالی
سرپرست برنامه : آقای شاهین صفوی
گزارش : خانم م. طلایی
بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز/ بنشیم و از عشق سرودی بسرایم
آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال/ پرگیرم از این بام و به سوی تو بیایم
ما هر دو در این صبح طربناک بهاری/ از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت/ با دیده ی جان محو تماشای بهاریم
7:10 : با تلاش های سهراب و حمیدرضا برای یافتن وسیله ی نقلیه ی مناسب، گروه متشکل از 14 نفر از اعضا و 5 نفر میهمان، مانند همیشه شاد و پر نشاط آماده ی لذت بردن از طبیعت زیبای خداوند است که با مینی بوس به سمت گلابدره حرکت کردیم.
7:25 : حرکت به سمت اردوگاه کلکچال پس از حدود 10 دقیقه نرمش و انتخاب احمد به عنوان جلودار و شاهین به عنوان عقب دار، آغاز شد.
ساعت 8 صبح در ارتفاع 1975 متری از سطح دریا به چشمه ای رسیدیم.(البته این سوال ذهن من را سخت مشغول کرده که چشمه از زمین می جوشد، چرا آب چشمه ی اینجا از داخل لوله ای می آید! شاید این هم تاثیر زیاد پیشرفت تکنولوژی است) باز شدن شکوفه ها، زمزمه ی آب، نغمه ی پرندگان و سبزی طبیعت، همه و همه دست بکار شدند تا از این همه زیبایی لذت ببریم و نیک بیندیشیم.
ساعت 8:37 به آبشار وزوا رسیدیم و دوستان به صرف صبحانه در هوای دل انگیز بهاری پرداختند. البته در حین صرف صبحانه سرپرست محترم برنامه دائماً اعلام ساعت می فرمودند که مبادا دیر شود و اجازه نمیدادند یک لقمه راحت از گلوی ما پائین برود. بالاخره ساعت 9:15 با جمع و جور کردن وسایل آماده ی حرکت شدیم. با نظر سرپرست تیم به دو گروه تقسیم شدند؛ گروهی با سرپرستی حسین سنگ نوردی پیشه کردند و گروه دیگر به سرپرستی احمد راه پاکوب را پیش گرفتند. پس از طی مسافتی 10 دقیقه ای دو گروه بهم رسیدند.
10:45 : به کلبه ای رسیدیم. زیبائی این منطقه مسحور کننده بود. گل های زیبا و چشم انداز این مکان باعث شد تا سرپرست اجازه ی استراحت 20 دقیقه ای را صادر کنند. بچه ها به آوازخوانی و گرفتن عکس و لذت بردن از این همه زیبائی مشغول شدند. پس از آن در ساعت 11:10 حرکت به سمت اردوگاه کلکچال دوباره آغاز شد.
زندگی نیز مانند کوهنوردی است. با نشاط آغاز میکنی، گاهی خسته میشوی و زبان به گلایه باز میکنی، دمی دیگر به راهت ادامه میدهی، گاه زیبائی ها و اتفاقات خوش تو را به خود مشغول می دارد، اما دوباره می اندیشی که باید رفت و ماندن جایز نیست؛ به هدف دست یابی به زیبائی های بیشتر به دوباره به پیش میروی. حتی اگر زیبائی های اندک تو را اسیر خود کنند، کسی خواهد بود که تو را به سوی بهترین ها فراخواند....
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ساعت 11:45 آخرین افراد نفرات تیم نیز در ارتفاع 2617 متری اردوگاه کلکچال به بقیه دوستان ملحق شدند، پس از برطرف شدن خستگی، وقت خوردن نهار و سروسامان دادن به شکم های گرسنه بود. بعد از صرف ناهار بچه ها به صحبت و قدم زدن در محوطه اردوگاه پرداختند و در نهایت ساعت 14:10 حرکت به منظور بازگشت آغاز شد. مسیر برگشت به سمت پارک جمشیدیه بود.
ساعت 14:45 در ارتفاع 2310 متری از سطح دریا در ایستگاه 3 کلکچال استراحت مختصری کردیم.
15:45 : کنار چشمه ی پارک نشستیم و از آب چشمه استفاده کردیم.
ساعت 16:15 برنامه رسماً در پای غول، (جلوی درب پارک جمشیدیه) پایان گرفت.
البته به پیشنهاد یکی از دوستان که از محل توقف مینی بوس ها به سمت تجریش اطلاع داشتند، تصمیم بر آن شد تا کوچه ی پائین پارک پیاده برویم اما چه جای دلخوشی که تا خیابان باهنر رفتیم و مینی بوسی نیافتیم.
با سپاس از تمامی دوستانی که در این برنامه شرکت نمودند.
سپاسگزار آن قدرت لایتناهی هستم که جهان در تصرف و اراده ی اوست. او که زیبا می آفریند، زیبا پرورش می دهد و زیبا به سوی خویش فرا می خواند....
کاستی هایم را به افزونی های خویش ببخشید . . .
(ویرایش : شاهین صفوی)
تصاویر منتخب از برنامه گلابدره به کلکچال(سومین برنامه رسمی بهار)