گروه کوه نوردی همنورد

گزارش برنامه پیاده روی دریاچه نئور به روستای سوباتان (ششمین برنامه رسمی بهار)

به نام بهترین حافظ 

سرپرست برنامه: احمد خاکزاد

گزارش: احمد خاکزاد

 

بالاخره نوبت به اجرای برنامه نئور به سوباتان رسید، همان برنامه­ای که مدت­ها انتظارش را می­کشیدم.

کلیت برنامه به این ترتیب بود که باید اول با اتوبوس تا شهر اردبیل می­رفتیم، از آنجا با سواری ، راه کاملا آسفالت شده دریاچه نئور را می­پیمودیم، از دریاچه نئور تا روستای سوباتان را پیاده و از سوباتان تا تالش (شهرستان هشت­پر) که جاده­ای کوهستانی و خاکی داشت، به وسیله وانت نیسان طی کرده و سرانجام از تالش تا تهران را بوسیله اتوبوس باز می­گشتیم.

اما قبل از بیان اصل گزارش، اطلاعاتی پیرامون مکان­هایی که در این گزارش نام آنها آورده شده است، ذکر می­گردد:

 

معرفی دریاچه نئور:

دریاچه نئور اردبیل در دامنه‌های رنگارنگ رشته کوه باغرو، در حدود 48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل به ‌طرف خلخال به عنوان یکی از مناطق نمونه گردشگری کشور، مجموعه‌ای از شگفتی‌های طبیعی را در خود جای داده است. در این دریاچه با حدود 2500 متر ارتفاع از سطح دریا و تنوع منحصر بفرد زیستی، یکی از لذیذترین ماهیان جهان موسوم به قزل‌آلای رنگین کمانی پرورش می‌یابد. مساحت دریاچه حدود 420 هکتار و عمق متوسط آن 3 الی 8 متر است.

آب دریاچه به مدت 5 ماه از سال به قطر 80 سانتی متر یخ می­زند. اطراف دریاچه و در حوضه آبریز آن پوشش گیاهی گوناگون زینت یافته که بطور عمده شامل گیاهان دارویی از جمله شبدر، بابونه، بومادران، پنج انگشت، جگن، آلاله، نعناع، کنگر و خاکشیر است. منطقه حفاظت شده نئور بخشی از منطقه حفاظت شده لیسار است که بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین دایمی استان اردبیل را دارد. این منطقه با دارا بودن شرایط جوی بسیار مساعد در فصل تابستان و آب و هوای سرد در زمستان، یکی از مراکز مهم تحقیقاتی سازمان حفاظت محیط زیست در امر آبزیان است.

از دیگر موجودات دریاچه نئور می‌توان زالو، صدف‌های دوکفه‌ای، نرم تنان و سخت پوستان را نام برد و بیشترین جمعیت ماکروسکوپیک موجود دراین دریاچه نوعی سخت پوست بنام گاماروس است. این سخت پوست فضای مناسبی را برای پرورش ماهی قزل آلای منحصر بفرد با گوشت لذیذ بوجود آورده که طرفداران زیادی در منطقه و کشور دارد. پرورش انبوه و غیرانتفاعی این نوع ماهی در دریاچه طبیعی نئور از 15 سال قبل آغاز شده و هر سال در تابستان ها با ذوب شدن برف و یخ دریاچه طبیعی و گردشگری نئور، هزاران قطعه بچه ماهی قزل آلای رنگین کمانی با هدف حفظ تعادل اکولوژیکی و به حداقل رساندن سخت پوست گاماروس موجود در این دریاچه و جلوگیری از پدیده موسوم به یوتریفیکاسیون در آن رهاسازی می‌شود. (ماهی‌های دریاچه نئور هر سال پیش از زمستان صید و جمع‌آوری می‌شوند زیرا در اثر یخ زدن دریاچه، این ماهی‌ها نمی‌توانند در زمستان زنده بمانند و پس از زمستان دوباره ماهی‌های کوچک پرورشی در نئور رها می‌شوند.)

 

معرفی روستای سوباتان:

نام ییلاقی در غرب لیسار در شهرستان تالش که ییلاق اهالی جوکندان، لیسار و قلعه بین است. در فاصله ۳۲کیلومتری شمال غرب شهرستان تالش و چندکیلومتری جنوب شرقی دریاچه نئور اردبیل قراردارد. این ییلاق روبروی بلندترین اجرگاه تالش (ریشکاجی یا ریشگاسر) قرار دارد. این منطقه دارای جمعیت کمی می­باشد که در اواخر ماه اول تابستان از روستاهایی چون قلعه بین در این مکان سکنی می­گزیدند و در اواخر آخرین ماه تابستان به خانه های خود بر می­گردند.

این مکان از چشمه های بسیار خنک و پر آب و هوای بسیار عالی و خنکی برخوردار می­باشد و دارای زمین­های سر سبز پوشیده از چمن می­باشد. این ییلاق پرجمعیت‌ترین ییلاق دربخش کرگانرود می‌باشد. فاصله این ییلاق تا شهر هشتپر‍‍‍‍ حدود ۳۲ کیلومتر با جاده‌ای کوهستانی که از دل جنگل های تالش می‌گذرد است.این ییلاق دربالای یک طرف دره لیسار واقع است و از اینجا دره لیسار که جنگلی است منظره زیبائی دارد و منظره دیگری که ازاینجا دیده می‌شود و در طرف دیگر دره لیسار واقع است، ییلاق زیبا و تاریخی برزبیل است که ییلاق اهالی خطبه سرا و دو طائفه عشایری تالش بنامان ایشیگ آقاسی و آقاجانی می­باشد.

در این ییلاق معدن مس و آثار تاریخی کاروانسرای شاه عباسی و قبرهای ماقبل تاریخ در محلی بنام کندی یا کهنه‌ده ییلاق برزبیل وجود دارد. نقاط دیدنی روستای سوباتان عبارتند از: ۱-چشمه باتمان بولاق (بین سوباتان و اسبومار واقع است.) ۲-منطقه باستانی گنجخانه ۳-سرچشمه اصلی قنات سلسال که سر از قلعه سلسال لیسار در می‌آورده‌است. (منبع: ویکیپدیا)

 

معرفی ساحل قروق:

سواحل زیبا شامل کمربند سبز ساحلی از رودخانه پر رمز و راز کرگانرود تا قسمتی از ساحل روستای کریم محله و شیلات آن تشکیل شده است که سه کیلومتر طول دارد و مزین به درختان کاج، توسکا، له­له­کی و بوته‌های تمشک و انار است. در منتهی الیه شمالی این سواحل می‌توان فانوس دریایی را مشاهده نمود که یکی از سه فانوس دریایی مستقر در گیلان است (دو فانوس دیگر در انزلی و لاهیجان قرار دارند). این فانوس دریایی در محدوده یکی از صیدگاههای قدیمی شیلات برای صید ماهیان خاویاری قرار دارد.

ساحل ماسه‌ای و نرم قروق همه ساله پذیرای هزاران مسافر است. این سواحل مکان مناسبی برای آب تنی و رفع خستگی و یکی از تفرجگاه­های مردم تالش و مسافران می‌باشد. ساحل قروق تالش به دلیل قابلیت­ها و پتانسیل­های اشاره شده و همچنین فاصله مناسبی که از شهر تالش و یکی از شریان­ها و مسیرهای اصلی حمل و نقل و عبور و مرور مسافران در کشور دارا می‌باشد، این توانایی را دارد تا به یکی از کانون‌های ویژه گردشگری گیلان و حتی کشور تبدیل گردد و فرصت‌های جدید سرمایه گذاری و توسعه و جذب گردشگر را فراهم آورد.

با توجه به این قابلیت ها مقرر شده‌است مرکز تفریحات دریایی روستای قروق به مساحت ۲۴هکتار در این سواحل ایجاد شود که فاز اول آن در مرداد ماه ۱۳۸۷ آغاز به کار نمود. ایجاد مراکز شنا و بازی‌های آبی برای خواهران و برادران، پیست اسب سواری، پیاده‌روی، هتل و استخر روباز و اماکن اقامتی و تفریحی از جمله برنامه‌های در حال اجرا این طرح است. در فاز دوم طرح، استخر روباز این مرکز تفریحی دایر و تا پایان سال آینده به بهره‌برداری خواهد رسید. (منبع: ویکیپدیا)

و اما گزارش:

با توجه به اینکه برای شرکت در این برنامه شاهین، مجید، سیامک (میهمان) و من اعلام آمادگی نموده بودیم، زحمت خرید بلیط رفت به مقصد اردبیل را شاهین تقبل نمود. مقداری از خریدها را هم در تهران انجام دادیم و سرانجام طبق قرار، ساعت 21:30 روز سه­شنبه مورخ 05/03/88 هر چهار نفر در ترمینال غرب حاضر شدیم. شور و نشاط همیشگی در تیم حاکم بود و همگی آماده اجرای برنامه­ای خاطره انگیز بودند.

سیامک که برای بار اول در جمع همنوردان حاضر می­شد، با خونگرمی خاص خود، به سرعت با سایرین گرم گرفته بود و کاملا آماده اجرای برنامه بود. مجید هم که مدت­ها منتظر اجرای کمپ و شب مانی بود، کاملا سرحال و آماده به نظر می­رسید و از طرفی شاهین هم با همان اعتماد به نفس همیشگی، نوید از اجرای برنامه­ای فراموش نشدنی می­داد.

ساعت از 22 گذشته بود که سوار اتوبوس شدیم و با تاخیر طولانی، تهران را به مقصد اردبیل ترک نمودیم. لحظات ابتدایی سفر با بیان معجونی از مجموعه خاطرات برنامه­های مختلف گروه سپری شد و پس از آن هم توضیحاتی راجع به این برنامه ارائه گردید و کم­کم نوبت خواب فرا رسید. در کل از مسیر تهران تا آستارا، شاهین و من بیشتر اوقات را خواب بودیم و آنطور که من متوجه شدم، مجید هم کمی خوابید، اما سیامک تا خود صبح پلک بر هم نزد تا بالاخره در گرگ و میش صبحگاهی، خواب بر او نیز چیره شد.

ساعت حدودا 7 صبح چهاشنبه بود که به آستارا رسیدیم و به نظاره جاده آستارا - اردبیل، به خصوص گردنه حیران که با تابش پرتوهای صبحگاهی آفتاب، جلوه­ای خاص یافته بود، پرداختیم.

ساعت 8:30 به ترمینال اردبیل رسیدیم. سر و صورتمان را صفایی دادیم و با یک تاکسی به توافق رسیدیم تا ابتدا مارا برای صرف صبحانه به طباخی و سپس برای تهیه مابقی مایحتاج­مان به یک سوپرمارکت ببرد و در نهایت ما را به دریاچه نئور برساند.

صرف کله و پاچه همواره یکی از جذاب­ترین و دوست­داشتنی­ترین بخش­ها از برنامه­های چند روزه گروه بوده و بنابراین این دفعه نیز با شکوه خاصی برگزار گردید. بعد از صبحانه، به خرید سایر اقلام مورد نیازمان پرداختیم و در نهایت راهی دریاچه نئور شدیم. برای این منظور ابتدا تا روستای آلالو که در کیلومتر 35 جاده اردبیل - خلخال قرار دارد، پیش رفتیم و از آنجا جاده­ای فرعی را که در شرق (سمت چپ جاده) قرار دارد پیش گرفتیم. (لازم به توضیح است که در ابتدای این جاده فرعی، تابلو راهنما جهت نشان دادن مسیر دریاچه قرار دارد.) این جاده فرعی کوهستانی و پر پیچ و خم، در حدود 13 کیلومتر طول دارد و با گذر از روستای عباس­آباد، به دریاچه نئور ختم می­شود. مناظر اطراف جاده کاملا سرسبز و با طراوت بودند و این موضوع شور و اشتیاق­مان برای اجرای برنامه را مضاعف می­نمود.

در آخرین گردنه مسیر، درست جایی که دریاچه بزرگ نئور چشم هر بیننده­ای را به خود خیره می­نماید، دقایقی را توقف نمودیم و عکس گرفتیم و اندک زمانی بعد، در انتهای مسیر آسفالت و درست در ضلع غربی دریاچه، بارهایمان را از ماشین تخلیه نمودیم و با تعویض لباس و پخش نمودن بارهای عمومی بین اعضا، پیمایش راه زیبا و دوست داشتنی نئور - سوباتان را آغاز نمودیم. برای این منظور باید ابتدا ضلع شمالی دریاچه را دور می­زدیم و درست از سمت مقابل، راه را ادامه می­دادیم. همانطور که انتظارش را داشتم، باد نسبتا شدیدی در حال وزش بود.

از اولین چشمه مسیر که در غرب دریاچه واقع بود، آب نوشیدیم و اندکی از قمقمه­های­مان را نیز برای ضرورت پر نمودیم و ادامه مسیر دادیم. از کنار روستای فصلی که در کنار دریاچه قرار داشت، گذشتیم و با عبور از روی آب­بند و در امتداد جاده خاکی، دریاچه را دور زدیم. قدم به قدم عکس می­گرفتیم و از دیدن زیبایی­های طبیعت لذت می­بردیم. از ضلع شرقی دریاچه و در امتداد جاده خاکی، کم­کم ارتفاع می­گرفتیم و از دریاچه دور می­شدیم. هرچند که قبلا در تابستان تا این قسمت از مسیر را آمده بودم، اما فصل بهار، به خصوص به خاطر بارش­های فراوان سال جاری، جلوه­ای رویایی به منطقه داده بود و قابل قیاس با تابستان نبود.

هرچند لحظه یکبار، از کنار چشمه­ای گوارا عبور می­نمودیم. به جرات می­توان استان اردبیل را سرزمین هزار چشمه نامید. تمام منطقه سرسبز و پوشیده از گل بود و از هر سو چشمه­ای جاری.

حدودا تا 3000 متر از سطح دریا ارتفاع گرفتیم و در آخرین قسمتی از مسیر که به دریاچه مشرف بود، لختی استراحت نمودیم و سرانجام راهی ادامه مسیر شدیم. گه­گاه، گله­های گوسفندان عشایر را می­دیدیم که تازه به منطقه کوچ کرده بودند و پر بودند از بره­های تازه به دنیا آمده و بزغاله­های بازی­گوش.

با توجه به اینکه مسیر ثبت شده این برنامه را روی GPS داشتیم، علی­رغم اینکه تا کنون هیچکدام­مان این مسیر را کامل نپیموده بودیم، با اطمینان خاصی و از روی مسیر، راهمان را ادامه می­دادیم. کم­کم از جاده خاکی خارج شدیم و پای به طبیعت کاملا بکر منطقه گذاشتیم.

شاهین GPS به دست جلودار بود و عمدتا من عقب­دار. ساعت 14:15 برای صرف ناهار توقف کردیم و پس از آماده نمودن، به صرف آن پرداختیم. هوا آفتابی بود و اندکی ابر، با توجه به سرعت بالای وزش باد، به سرعت در حال گذر از روی سرمان بود. با توجه به ارتفاع 2900 متری مکان صرف ناهار، تابش آفتاب کاملا دلچسب بود. پس از صرف ناهار، ساعت 1۵:1۳ ادامه مسیر را پیش گرفتیم. همه جا پر از برف­چال بود و در قسمت­هایی از مسیر باید از روی آنها عبور می­نمودیم. منطقه­ای بسیار زیبا را پیش رو داشتیم که ترکیبی بود از تخته سنگ، سبزه، گل و برف.

لحظاتی بعد به دره­ای رسیدیم که بدون شک یکی از خیره­کننده­ترین قسمت­های مسیر بود. هر چهار نفر در حال گرفتن عکس بودیم که وارد دره شدیم. گویی در بهشت قدم می­گذاشتیم. همه جا پر بود از گل و سبزه و نهر­هایی که با پیچ و خم فراوان در آن جاری بودند. هر یک قدم یکبار، عکس می­گرفتیم و در امتداد دره پیش می­رفتیم. کمی مانده به آخر دره و در ساعت 16:40، به چشمه­ای برخوردیم که بسیار پر آب و زلال، از زیر سنگی بزرگ جریان داشت. دقایقی را در کنار آن سپری نمودیم و سپس راهی ادامه مسیری شدیم که نقاشی گونه بود.

با عبور از روی برف­چالی عظیم، به داخل دره­ای دیگر سرازیر شدیم که پر بود از گل­های آبی و زرد. در امتداد دره به آبشاری کوتاه و البته بسیار زیبا رسیدیم و با توجه به اینکه هوا رو به تاریکی می­رفت و از طرفی از برنامه زمانبندی جلوتر بودیم، ترجیح دادیم در اولین مکان مناسب، به برپایی کمپ بپردازیم و چه مکانی مناسب­تر از دشتی پر از گل­های رنگارنگ در کنار چشمه­ای گوارا و کاملا بکر؟!

با همکاری هر چهار نفر و در اندک زمانی، چادر به بهترین شکل ممکن برپا گردید و کارهای لازم انجام پذیرفت و عصرانه مختصری صرف شد تا نوبت به آماده کردن شام برسد. هوا هر چه تاریک­تر می­شد، رو به خنکی بیشتر می­رفت. شام را که ماکارونی و پوره سیب­زمینی بود صرف کردیم و کم­کم آماده خواب شدیم. مجید که از صبح سراغ گرگ­های منطقه را می­گرفت، احتمالا تا صبح خواب گرگ می­دید، چون روز بعد دائما در فکر گرگ­ها بود. سیامک هم از فرط خستگی، طغرل و دار و دسته­اش را فراموش کرده بود و دیگر یادی از آنها نمی­کرد. تکلیف شاهین هم که معلوم بود، طبق معمول قبل از آنکه شب بخیرها رد و بدل شود، خواب بود!

علی­رغم برف­چال­های موجود در اطراف و کوهستانی بودن منطقه، شب آنچنان که انتظارش را داشتم، سرد نشد. البته باد همچنان با سرعت می­وزید و چند قطره­ای باران هم بارید. خیلی سریع خواب به سراغمان آمده بود ....

نیمه­های شب بود که احساس کردم چیزی نزدیک پایم تکان می­خورد،گرگ؟! سگ؟! خرس؟! .... در کمتر از چند صدم ثانیه تمام موجوداتی را که ممکن بود به سراغمان آمده باشند را در ذهنم مرور کردم و با هیجان از خواب پردیم و ....

- "شاهین! ای بابا! نصفه شبی چیکار داری می­کنی؟! بگیر بخواب دیگه!"

- "چیکار دارم می­کنم؟! منو انداختین این گوشه، جمع شدم نمی­تونم بخوابم، دارم جامو درست می­کنم."

خدا را شکر کردم که نه از گرگ خبری بود، نه از خرس و نه از طغرل! دوباره خوابیدیم. شاید به خاطر هوای سالم و شاید هم به خاطر دوری از هرگونه آلودگی، خواب در کوهستان بسیار لذت بخش­تر و موثرتر از خواب در شهر می­باشد، شاهد این مدعا هم انرژی فراوانی است که صبح­ها در کوهستان در وجود آدمی جاری می­گردد.

ساعت 6 صبح پنج­شنبه: هرچند که توصیف آن لحظات برایم غیر ممکن است، سعی می­کنم در چند جمله بخشی از آنچه را که دیدیم، برایتان بیان نمایم: درب چادر را که باز می­کنی، اولین چیزی که توجهت را به خود جلب می­نماید، هوای لطیف و خنک صبحگاهی کوهستان است که به صورتت می­خورد. بیرون که می­آیی در محاصره گل­های رنگارگ قرار گرفته­ای. صدای نهر آب که در چند قدمی قرار دارد، ذهنت را شستشو می­دهد و آب زلال و خنک چشمه، علاوه بر صورت، سیرت انسان را هم می­شوید و جسم و جان آدمی را با هم جلا می­دهد. حال به اینها، همراهی دوستان گرانقدر را هم بی­افزایید و صبحانه مفصلی را که شامل نیمرو با تخم مرغ رسمی و کره است را هم در نظر بگیرید تا بلکه با من هم احساس شوید. در ذهنم می­گذراندم که کاش می­شد مدتی طولانی را در این شرایط به سر ببرم و ظاهرا این آرزوی هر چهار نفرمان بود.

پس از صرف صبحانه، کمپ را جمع کردیم و آماده پیمودن باقی مسیر شدیم. همچنان همه جا سرسبز و پوشیده از گل­های رنگارنگ بود و در دل هر دره­ای، نهری روان بود و چشمه­ها و آبشارها در هر سو نمایان.ساعت حدودا 11 بود که به چشمه­ای خاص رسیدیم که ویژگی آن، جوشیدن آب از نقاط مختلف زمین بود و این موضوع طبع دوستان را برانگیخت تا نام هفت چشمه را بر آن بنهند. مدتی را در کنار هفت چشمه توقف نمودیم و پاهایمان را با خنکی آب آشنا کردیم و  سپس راهی ادامه مسیر شدیم. پس از تراورس کردن یکی از دره­ها، روی یالی قدم گذاشتیم که شدت وزش باد روی آن، مرا به یاد خط­الراس دارآباد می­انداخت.

وارد دره­ای دیگر شدیم که پر بود از شقایق­های نشکفته که احتمالا تا ده روز دیگر این منطقه را به بهشتی بی­بدیل تبدیل می­نمودند. آثار سکنای سال­های قبل عشایر هم در این دره به چشم می­خورد و معلوم بود که احتمالا با شکوفایی شقایق­ها، عشایر هم به منطقه خواهند آمد. در دلم به ایلی که قرار بود اینجا مستقر شوند، قبطه می­خوردم و دوست داشتم لااقل چند روزی را با آنان زندگی کنم.

اندکی بعد بود که ناگهان همگی خیره یک منظره شدیم، در مقابلمان دریایی از ابر قرار داشت و صخره­ها به مانند جزایری در این دریا، سر از ابر بیرون آورده بودند. مدتی را محو تماشای آن منظره شدیم، منظره­ای که تا پایان مسیر، همواره در دیدرس­مان بود. پوشش گیاهی منطقه هم کم­کم در حال تغییر بود و مراتع و دشت­های سرسبز، جای خود را به جنگل­ها می­دادند. رطوبت هوا هم به طور محسوسی در حال افزایش بود و همه اینها به احتمال زیاد، خبر از ورود به استان گیلان می­دادند.

درست در مقابلمان و اندکی مانده به دریای ابر، عشایری که تازه به محل آمده بودند، در حال استقرار بودند و به محض ورود ما، سگ­های آنان پارس­کنان به استقبال­مان شتافتند و البته با دیدن هیبت تیم، به سرعت متواری شدند!

پس از عبور از محدوده عشایر و با اندکی فرود، به جاده­ای خاکی رسیدیم که ظاهرا امتدا آن ما را به سوباتان، یعنی مقصدمان می­رساند. آسمان آبی با ابرهای پراکنده سفید، جنگل­هایی در دوردست، دره­ای پر از ابر، کوه­هایی سرسبز همراه با کلبه­هایی که هر چند صدمتر یکی از آنها در گوشه وکنار قرار داشتند، گله­های گاو و گوسفند و شقایق­هایی که تازه در حال بازشدن بودند، چهره­ای بود که ما از منطقه می­دیدیم.

در امتداد جاده حرکت می­کردیم و البته سعی می­نمودیم که میان­بر برویم! ساعت حدودا 13 بود که آبشاری مرتفع در سمت راست جاده توجه­مان را به خود جلب کرد. ظاهرا اسم این آبشار، آبشار ورزان بود و برای دسترسی به آن، باید حدودا 10 دقیقه به سمت کوه از جاده منحرف می­شدیم. همین کار را کردیم و درست جنب آبشار و زیر لانه­های پرستوهای مهاجر، عکسی به یادگار گرفتیم و دوباره به مسیر اصلی بازگشتیم و راه سوباتان را پیش گرفتیم.

دیگر از آن چشمه­های زلال و پر آب استان اردبیل خبری نبود، البته چشمه در مسیر زیاد بود، ولی نه به مانند چشمه­های استان اردبیل دوست داشتنی! با خوردن کمپوت و تنقلات تجدید قوا کردیم و با امید به رسیدن به سوباتان برای صرف ناهار، مسیرمان را ادامه دادیم. در حدود ساعت 14:50، خانه­های سوباتان را پیش رویمان دیدیم و سرانجام در ساعت 15:20 بود که به روستا رسیدیم، روستایی فصلی در کوه­های گیلان (البرز غربی- شمالی) با مردمی آذری زبان که البته بیان قیمت­ها را به فارسی خوب بلد بودند! منطقه پر بود از گردشگرانی که از سمت تالش آمده و تازه رسیده بودند و درحال استقرار در خانه­ها و خرید از معدود دکان­های روستا بودند، دکان­هایی که همه چیز فروش بودند و البته هیچ چیز بدردبخوری برای فروش نداشتند! در جایی که معلوم نبود قصابی است یا کبابی، ناهاری خوردیم که علی­رغم کاملا غیر بهداشتی بودنش، بسیار لذت­بخش بود.

بعد از صرف ناهار، به سراغ وانت­های نیسان رفتیم تا بوسیله آنها راه 38 کیلومتری و عمدتا خاکی سوباتان – تالش را طی نماییم. ساعت 16:30 بود که حرکت کردیم، دوستانی که تجربه چنین سواری را دارند، از حال ما در آن شرایط کاملا آگاهند! اندکی پس از حرکت، به چشمه­ای در سمت راست جاده رسیدیم که محلی­ها آنرا باتمان بولاق می­نامیدند و معتقد بودند نوشیدن آن خواص درمانی دارد (برای کلیه­ها و ...). کمی از آب آن نوشیدیم و دوباره سوار شدیم.

اندکی بعد وارد مه شدیم و مدتی را در مه غلیظ و در میان جنگل­های کوهستانی پیش رفتیم و ارتفاع کم کردیم تا سرانجام دوباره از مه خارج شدیم و بالاخره به جاده آسفالته رسیدیم و اندکی بعد در تالش (هشت­پر) بودیم. راننده برای عبور از پنج­شنبه بازار، راهی فرعی را پیش رو گرفت تا در نهایت ساعت 18 در مرکز شهر متوقف شد و ما هم پیاده شدیم.

برای مرتب نمودن سر و وضعمان، به سرویس بهداشتی مسجد رفتیم و بعد گشتی در شهر زدیم و مناسب­ترین راه بازگشت به تهران را تهیه بلیط اتوبوس برای تهران دیدیم و به همین منظور، بلیط خریدیم، البته زودترین آنرا که برای ساعت 22 شب بود.

بهترین گزینه پیش رو برای گذران وقت، رفتن به ساحل قروق، ساحلی به نسبت تمیز و زیبا از دریای خزر در 7 کیلومتری تالش بود و ما هم همین راه را پیش گرفتیم. افکار مجید و سیامک همچنان پیرامون گرگ و طغرل می­گذشت! آخرش هم من نفهمیدم که قرار بود گرگ مجید را بخورد، یا طغرل بلایی سر ما بیاورد، یا گرگ طغرل را بخورد و یا ...! خلاصه هرچه که بود به خیر گذشت!

تا ساعت 21 در ساحل بودیم و بعد به شهر بازگشتیم و برای شام ساندویچ سرد خریدیم و سوار اتوبوس شدیم. بارش باران که از دیروز انتظارش را می­کشیدیم، کم­کم شروع شد و این آخرین چیزی است که من از آن شب به یاد دارم، زیرا راستش را بخواهید آنقدر خسته بودم که جز خواب چیز دیگری در خاطرم باقی نمانده است.

جمعه ساعت 7 صبح: ترمینال غرب و پایان برنامه­ای فوق­العاده. حرف­های همیشگی و خداحافظی و ....

 

اما چند نکته از این برنامه:

- کل مسیری را که ما پیاده پیمودیم، 24.5 کیلومتر بود و حداکثر 3000 متر از سطح آب­های آزاد ارتفاع گرفتیم.

- مسیر مذکور یکی از بکرترین و زیباترین مسیرهای طبیعت گردی فصل بهار می­باشد.

- از نظر پوشش گیاهی، عمده مسیر حالت مرتعی دارد.

- از نظر آب آشامیدنی، مسیر به خصوص در دو سوم ابتدایی­اش، غنی از چشمه می­باشد.

 

برخی از هزینه­های اجرای این برنامه (در خردادماه 1388)

- بلیط اتوبوس تهران - اردبیل برای هر نفر 80000 ریال.

- کرایه ماشین سواری از اردبیل تا دریاچه نئور 150000 ریال.

- کرایه نئور از سوباتان تا تالش برای هر نفر 20000 ریال.

- بلیط اتوبوس تالش - تهران برای هر نفر 60000 ریال.

   

 تصاویر منتخب از برنامه دریاچه نئور به سوباتان (ششمین برنامه رسمی بهار)

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۸ساعت 0:35  توسط admin  |