گروه کوه نوردی همنورد

گزارش برنامه صعود به قله الوند (سومین برنامه رسمی تابستان)

 

به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم     /     به دریا بنگرم، دریا تو بینم

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت   /   نشان از قامت رعنا تو بینم

(بابا طاهر عریان)

سرپرت برنامه: احمد خاکزاد

گزارش : احمد خاکزاد

 

08:20 برای ساعت 9 صبح روز پنج شنبه مورخ 25/04/88 به مقصد همدان جهت صعود به قله زیبای الوند، بلیط تهیه نموده بودیم . بنابراین هر 7 نفر عضو حاضر در این برنامه در موعد مقرر در محل قرار که ترمینال بیهقی بود، حاضر گشتیم.

جیره غذایی و بارهای عمومی با توجه به توانایی­های افراد، بین آنها تقسیم گردید و در نهایت سوار بر اتوبوس شدیم و تقریبا بدون تاخیر و از طریق شهرستان ساوه راهی همدان شدیم. شور و شوق حاصل از جوانی در بین اعضا کاملا مشهود بود و همگی آماده اجرای برنامه بودیم. در طول مسیر، من که اصلا چشم بر هم نگذاشتم!، ولی سایرین تمام مسیر خواب بودند!.

14:30 به ترمینال زیبا و نوساز همدان، شهری با تمدن کهن و تاریخی سرشار از علم و ادب رسیدیم. اندکی بعد با دو عدد تاکسی راهی میدان آرامگاه بوعلی شدیم و برای صرف ناهار به یک فست فود بسیار عالی! رفتیم و پس از صرف ناهار، چند دقیقه­ای در میدان قدم زدیم و عکسی به یادگار در مقابل آرامگاه شیخ بزرگ تاریخ علم ایران گرفتیم و سپس نان و سایر اقلام مورد نیازمان را تهیه کردیم و با دو عدد تاکسی راهی گنج­نامه شدیم.

جای خالی شاهین و سایر همنوردانمان در گروه، به خصوص شهرزاد و مریم که قرار بود در این برنامه همراهیمان کنند، کاملا مشهود بود.

17:00 به گنج­نامه رسیدیم و دقایقی را به آماده­سازی تیم جهت صعود اختصاص دادیم و سرانجام ساعت 17:30 صعودمان را آغاز نمودیم. حسین جلودار بود و سهراب عقب­دار. مسیر رفت را همان مسیر دره که از آبشار گنج­نامه شروع شده و از کنار اردوگاه آموزش و پرورش گذشته و به پناهگاه میشان ختم می­شود، انتخاب نمودیم.

17:45 در کنار آبشار و سنگ نوشته­های گنج­نامه عکس یادگاری گرفتیم و در نهایت با دست به سنگ شدن از سمت راست آبشار بالا رفتیم تا به مسیر پاکوب اصلی که از زیر تله­کابین می­گذشت، برسیم. تله­کابین همدان که از گنج­نامه شروع و تا دشت میدان میشان امتداد می­یافت، هنوز جای کار فراوان دارد و در صورت تجهیز و بکارگیری مناسب، می­تواند به قطب گردشگری منطقه تبدیل گردد.

از کنار اردوگاه آموزش و پرورش گذشتیم و مستقیم مسیر دره را پیش گرفتیم و با توجه به کوله­های نسبتا سنگینی که به دوش داشتیم و شیب تند مسیر، با سرعتی آرام بالا می­رفتیم.

19:20 در کنار آبشار کوچک و البته زیبایی که درست پایین پناهگاه میشان قرارداشت، استراحت نمودیم و سرانجام ساعت 19:45 پای بر دشت سرسبز و زیبای میدان میشان گذاشتیم که ارتفاعی در حدود 2700 متر از سطح دریا دارد و مجهز به دو پناهگاه مناسب، مسجد، پایگاه هلال احمر، بوفه، تله کابین و سرویس بهداشتی بوده و البته در این فصل پذیرای عشایر است. از چشمه آب نوشیدیم و با توجه به قرار قبلی و با نظر مسئول کمیته فنی گروه، برای شب­مانی اقدام به برپایی کمپ نمودیم. البته پناهگاه میشان برای اقامت کوهنوردان دارای امکانات مناسبی است و در ایام آخر هفته، از ساعت 6 صبح الی 23 شب، جهت پذیرایی از علاقه­مندان به طبیعت، آماده ارائه خدمات می­باشد و امکان شب­مانی در آن وجود دارد.

هر هفت نفر درگیر برپایی چادرها شدیم. حسین، حمیدرضا و سهراب چادر اول را دست گرفتند و ریحانه، افخم و صبا به همراه من چادر دوم را برپا نمودیم و با توجه به وزش باد شدید، از تجربه و درایت حسین و همراهی سهراب و حمیدرضا بسیار بهره بردیم. عصرانه مختصری خوردیم و سپس به گشت و گذار در دشت پرداختیم و اطلاعات لازم جهت صعود روز بعد را فرآهم نمودیم و برای سپردن کوله­هایمان در روز صعود با مسئول پناهگاه، هماهنگی لازم را به عمل آوردیم و البته این خبر خوشی بود، زیرا برای صعود کوله کشی سنگین نداشتیم.

 21:3۰ همگی در یک چادر گرد هم آمدیم تا شام را که ماکارونی و پوره سیب­زمینی بود آماده و صرف نماییم. الحق که اشتهای انسان به خصوص از نوع سهراب آن در کوهستان دو چندان می­گردد! با اشتیاق فراوان شام را صرف نمودیم و سپس با توجه به قرار بیدارباش زود هنگام صبح روز بعد، جهت خواب آماده شدیم و اما شب خوابی در چادر و حکایت­های خاص خودش تا آنجا که من به یاد دارم، همیشه به یاد ماندنی بوده است!

علی­رغم وزش باد شدید، هوا نسبتا گرم بود و تا هنگام سحر، خبری از خنکای کوهستان نبود. قرار بود ساعت 04:30 صبح بیدار شویم تا برنامه زمانبندی مناسبی جهت صعود داشته باشیم؛ اما لذت خوابیدن در کوهستان، بیدارباش را به ساعت 05:45 موکول کرد!

05:45 با هر زور و زحمتی که بود همه از خواب بیدار شدیم! و با تقسیم وظایف و با سرعت بخشیدن به کارها، سعی کردیم تاخیر پیش­آمده را جبران نماییم. سر و رویمان را با آب خنک چشمه شستیم و صبحانه مفصلی خوردیم و کمپ را جمع نمودیم و برای صعود، دو عدد کوله حمله آماده نمودیم و سایر کوله­ها را به پناهگاه سپردیم و ساعت 07:10 صبح و درحالیکه منطقه پر از کوهنورد شده بود، عازم قله شدیم. چند دقیقه بعد و در انتهای دشت، از کنار پناهگاه دوم میشان گذشتیم و حرکتمان را خطی و با فاصله منظم بین افراد، با سرعت خوبی ادامه دادیم. مخاطب بیشتر شوخی­ها در این برنامه حمید بود و مطمئنا این موضوع ناشی از صمیمیت و جنبه بالای حمید و شور و نشاطش داشت.

07:40 به تخت نادر که دشتی سرسبز و پرآب بود رسیدیم. درست در جنوب غربی این دشت، قله الوند که سنگی عقابی شکل بر فراز آن قرار دارد، نمایان بود. در حدود 20 دقیقه استراحت نمودیم و دوباره ادامه مسیر دادیم؛ به این ترتیب که 30 دقیقه صعود می­کردیم و 5 دقیقه استراحت. دامنه الوند پر بود از گل و گیاه و و البته مسیر در قسمت­هایی سنگی بود. راه مناسب را از میان سنگ­ها طی می­نمودیم و در برخی موارد با نظر حسین که الحق جلودار قابلی است، دست به سنگ می­شدیم تا هم تنوعی به برنامه ببخشیم و هم به مرور برخی نکات بپردازیم. در یکی از استراحت­ها و در زمان گرفتن عکس، اشتباهی پیش پا افتاده انجام دادم که ناشی می­شد از عدم استفاده از بند حمایت و متاسفانه در این اشتباه، دوربین سهراب دچار آسیب شد. با اندوه و شرمندگی، دائما به یاد آموزش­های مربیانم می­افتادم که در کوه همه چیز باید حمایت شود و افسوس که شاگرد خوبی برای این آموزه­ها نبودم و البته دراین میان سهراب با همان طبع بالایی که در او سراغ داشتم، آبی بود بر آتش این حادثه.

09:20 سرانجام بر فراز قله 3450 متری الوند (که البته GPS ارتفاع آنرا 3351 متر نشان می­داد) ایستادیم و عکس­های یادگاری گرفتیم و چون سنگ بالای قله پر از نفرات صعودکننده بود، مدتی منتظر ماندیم تا جایی برای ما خالی شود و سپس بر فراز سنگ رفتیم و در وزش شدید باد، سعی کردیم شادی خودمان را با دوستان غایب از طرق مکالمه تلفنی قسمت نمایم که این امر میسر نشد و با توجه به کمبود وقت، راه بازگشت را پیش گرفتیم.

10:45 به چشمه بالایی دشت نادر رسیدیم و مدتی استراحت کردیم و آب نوشیدیم و تجدید قوا نمودیم و سپس رو به پایین حرکت کردیم.

11:30 به ابتدای دشت میدان میشان رسیدیم که پر بود از کوهنوردان و طبیعت  گردان و گردشگران و دقایقی بعد در پناهگاه بودیم و کوله­هایمان را تحویل گرفتیم و دوباره کوله­چینی نمودیم و ناهار مختصری صرف نمودیم و با توجه به اینکه برای ساعت 15 بلیط بازگشت به تهران داشتیم، به سرعت به سمت پایین حرکت نمودیم.

13:50 پس از حدود یک ساعت فرود از مسیر پاکوب اصلی (راهی متفاوت با مسیر رفت و در حقیقت همان راه خاکی ماشین رو) به ایستگاه تله کابین و گنج­نامه رسیدیم و بدون فوت وقت، با یک تاکسی ون راهی ترمینال همدان شدیم.

14:20 در ترمینال به مرتب­سازی لباس­ها و ظاهرمان پرداختیم و در موعد مقرر بارهایمان را تحویل دادیم و سوار بر اتوبوس شدیم و به مانند مسیر رفت، باز هم اصلا چشم بر هم نگذاشتم و ناظر خواب همنوردان بودم! برخلاف مسیر رفت که از ساوه به همدان رفته بودیم، در بازگشت از طریق قزوین راه تهران را پیش گرفتیم.

22:00 سرانجام به تهران بازگشتیم، البته بعد از تحمل حدود 2 ساعت ترافیک اتوبان کرج – تهران. در ترمینال بیهقی و با بیان تشکر و حرف­های معمول پایان برنامه­ها و تحویل وسایل و با آرزوی انجام برنامه­های موفق و پربار برای گروه، پایان رسمی برنامه اعلام گردید تا با لطف خداوند متعال، برنامه­ای دیگر با موفقیت به انجام رسیده باشد.

 

پی­نوشت: "از حسین، حمیدرضا و سهراب به خاطر حضور و همراهی بیدریغ­شان در طول اجرای برنامه و از سایرین به خاطر همکاری در اجرای تصمیمات اتخاذ شده و حفظ نظم تیمی و شرکت در فعالیت گروهی، کمال تشکر را دارم."

 

تصاویر منتخب از برنامه صعود به قله الوند (سومین برنامه رسمی تابستان)

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 21:37  توسط admin  |