گزارش برنامه غار بورنیک (نهمین برنامه رسمی تابستان)
بسمه تعالی
سرپرست برنامه: آقای حسین ادراکی اصل
گزارش: خانم م. طلایی
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند،
گرفته کوله بارِ زادِ ره بر دوش،
فشرده چوبدست خیزران در مشت،
گهی پرگوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای ِ خلوتِ افسانه گیشان، راه می پویند؛
ما هم راه خود را می کنیم آغاز...
روز جمعه 27 شهریور ماه ساعت 6:10 با ۱۰ نفر از اعضا و ۷ نفر میهمان، حرکت به منظور اجرای آخرین برنامه ی تابستان 88 آغاز شد.
در همان شروع حرکت سرپرست برنامه، میان وعده ی اعضا را تقسیم کرد.
ساعت 7:13 در امتداد مسیر به یک دو راهی رسیدیم که یکی به سمت رودهن و دیگری به سمت فیروزکوه می رسید، از مسیر فیروزکوه ادامه دادیم و ساعت 7:25 پلیس راه دماوند را پشت سر گذاشتیم. ساعت 8:30 به روستای هرانده در فیروزکوه رسیدیم، روستایی که علیرغم کوچکی و ساخت و ساز قدیمی اش، در میدان آن مسجد، دکل آنتن موبایل، وسایل بازی بچه ها و همچنین سرویس بهداشتی نظیفی وجود داشت.
هرانده؛ روستای زیبایی با خانه های خشت و گلی که به واسطه راهسازی های انجام شده کمی پایین تر از سطح مسیر آسفالته به نظر می رسید، ساکت و آرام که در پس تمام سادگی هایش ما را مجذوب خود و طبیعت زیبای خود کرد. ساعت 8:50 به ابتدای مسیری که به غار منتهی می شد به روستا رسیدیم. ابتدا باید از کنار باغ ها عبور می کردیم، باغ های انبوه از درختان گردو، سیب و درختان بلند تبریزی.
ساعت 9:20 به چشمه ای رسیدیم که با کمی انحراف از مسیر اصلی رفت ، به سمت چپ با آبی خنک و گوارا در آن وادی قرار داشت.
پس از آن در ادامه مسیر از لابه لای باغ ها، رودخانه ی نمرود خودنمایی می کرد. شدت و حجم آب رودخانه بسیار زیاد و از انعکاس سبزی درختان، سبز به نظر می رسید.
تا اینجا مسیر فاقد فراز و فرود خاصی بود. ساعت 9:45 تا 10:15 در سایه ی درختان به استراحت و صرف صبحانه گذشت. پس از صبحانه حرکت بر روی کوه با شیب حدود 45 درجه ادامه یافت. بعد از حدود 50 دقیقه کوه پیمایی در مسیر پاکوب ، به دهانه ی غار در ارتفاع حدود 1900 متری از سطح دریا رسیدیم، حائز اهمیت است که در این نقطه آنتن دهی موبایل خوب است. اعضا به ثبت خاطرات تصویری پرداخته و سپس از پله ها وارد محوطه ی ابتدای غار شدیم و هشدارهایی که در مورد غارنوردی در این مکان نصب شده بود توسط شاهین به سمع کلیه ی دوستان رسید. سرپرست گروه نکات لازم و ضروری را به اعضا یادآور شد و پس از تجهیز اعضا به لباس گرم، دستکش و هدلایت با هدایت آقای ادراکی (سرپرست برنامه) و جلودار گروه وارد غار بورنیک شدیم.
برای ورود به غار می بایست از حدود 50 تا 60 پله ی مرتفع پایین می رفتیم. در غار چیزی جز تاریکی مطلق نبود امّا آدمی هر کجا پا می نهد بی شک نور الهی را در آن بازمی یابد.
ساعت 11:20 به ورودی شماره ی 9 (ورودی گل سوسن) رسیدیم. شمعی توسط گروهی که پیشتر وارد غار شده بودند روشن بود. در اینجا راه دو شعبه می شد که ما راه سمت چپ را ادامه دادیم. محل گذر به قدری تنگ بود که می بایست کوله ها را در آورده و با احتیاط کامل عبور می کردیم. ادامه ی مسیر بیش از آنچه در تصوّر آید فراز و نشیب داشت.
ساعت 12:20 با نظر سرپرست، گروه توانست استراحت کند. دیواره های غار آهکی و هوای آن سرد و مرطوب بود. لباس گرم، دستکش و هدلایت جزء لوازم ضروری این برنامه می باشد. مسیر طی شده توسط سرپرست نشانه گذاری شد تا در حین بازگشت گروه دچار مشکل نشود. در ادامه، دشواری ها بیشتر شد، چندین بار اعضا دست به سنگ شدند و آنهایی که توانمندتر بودند به آنها که مهارت چندانی نداشتند کمک کردند. پس از طی مسافتی حدود ساعت 13:45 به منطقه ای رسیدیم که در سمت راست آن پرتگاه و در سمت چپ آن دیواره ای سنگی وجود داشت.
به جز سه تن از اعضا، مابقی دوستان از دیواره ی سنگی بالا رفته و پس از طی مسافتی حدود بیست دقیقه به چاه "وجدان" رسیدند. شایان ذکر است که این چاه قبلا ً در یک عملیات اکتشافی توسط تیمی متشکل از برخی اعضای گروه همنورد، کشف شده بود. عمق این چاه در حدود 60 متر بود. گروه توسط بی سیم با اعضای دیگر در ارتباط بود. شگفتی های محیط سبب شد تا بچه ها دقایق بیشتری را در این مکان درنگ کنند.
اینجا تا چشم کار می کند تاریکی است، تاریکی؛ نمی توان گفت زیباست چرا که به قدر کفایت نور برای درک زیبایی نیست، امّا آنچه به چشم می آید، آدمی را حیرت زده می کند. هستی و قدرت لایتناهی در این نقطه ی تاریک و دور نیز جاری است. چون نیک در همه کاینات بنگری، جز به وحدت نمی رسی. با خود آهسته زمزمه می کنم:
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
به سوی سرزمین هایی که دیدارش
به سان شعله ی آتش
دوانَد در رگم خون نشیطِ زنده ی بیدار
نه این خونی که دارم، پیر و سرد و تیره و بیمار....
حدود ساعت 14:15 عزم بازگشت کردیم و ساعت 14:40 با تمامی اعضا ادامه ی مسیر بازگشت را پیش گرفتیم. مسیر بازگشت سخت تر به نظر می رسید. در محل هایی مجبور شدیم با پریدن از روی سنگ ها عبور کنیم و در این زمان برخی از اعضا دچار نگرانی و ترس شدند، امّا با همدلی و مساعدت دوستان همه به سلامت عبور کردیم. البته یکی از بچه ها دچار آسیب از ناحیه ی پا شد، ولی در کل به شکر خدا مشکل جدی رخ نداد.
در نهایت پس از طی مسیرهای علامت گذاری شده، با دیدن نور ورودی غار، شادیمان دوچندان شد؛ پله های مرتفع را بالا رفتیم و ساعت 16:45 در محوطه ی ابتدای غار، با نظرسرپرست به صرف ناهار پرداختیم.
در تمامی لحظات جای دوستان خوبمان که در این برنامه با ما نبودند، خیلی خالی بود. احمد و افخم عزیز، سهراب و مجید مهربان و سایر عزیزان. بهر حال با یادآوری های به موقع شاهین جایتان را خالی کردیم.
مسیر ورودی غار تا مینی بوس به علت آسیب دیدگی زانوی یکی دیگر از دوستان کمی آرام تر طی شد، در مسیر برخی از روستائیان را نیز دیدیم. ساعت 19 مینی بوس به سمت تهران حرکت کرد. در انتها ، این برنامه در ساعت 21:30 با رسیدن به پل سیدخندان رسماً تمام شد، امّا آنچه تمام ناشدنی است بی شک همکاری، همدلی و دوستی اعضای گروه است و البته پیش از همه ی این ها مهربانی های خداوند یگانه است.
ذکر چند نکته برای آن دسته از عزیزانی که قصد عزیمت به غار بورنیک را دارند لازم می دانیم:
1.توصیه می شود کسانی که ترس از ارتفاع یا تاریکی دارند و یا آمادگی جسمانی کافی ندارند، از شرکت در چنین برنامه ای خودداری کنند.
2.هدلایت، لباس گرم، دستکش و کفش مناسب از لوازم ضروری این برنامه است.
3.حتماً مسیر رفت علامت گذاری شود. برای این کار می توان از نخ شیرینی، نوارهای رنگی و شمع استفاده کرد.
4.حفظ خونسردی و آرامش، انسجام گروه و همکاری از نکات قابل توجه این برنامه است.
در پایان از تمامی دوستانی که با مهربانی های بیکرانشان در ثبت این خاطره شریک بودند سپاسگزارم.
با آرزوی موفقیت، سلامتی و شادمانی برای همه ی همنوردان و کوه نوردان گرامی.
شبنمی از لابه لای غنچه چکان بود/ گفتم تا آفتاب راه درازیست
گفت ز خود تا به خدا جز دو قدم نیست/ مابقی سیرها، سلوک مجازیست
(ویرایش : شاهین صفوی)
تصاویر منتخب از برنامه غار بورنیک (نهمین برنامه رسمی تابستان)