گروه کوه نوردی همنورد

گزارش برنامه پناهگاه شیرپلا (دومین برنامه رسمی زمستان)

 

پس خداوند بهترین حافظ است و اوست بخشنده مهربان

 

سرپرست برنامه: آقای سهراب بهرام پور

گزارش: آقای احمد خاکزاد

جمعه 11/10/88 تهران – دربند

 اندکی مانده به ساعت 7، هفت نفر از اعضای گروه، زیر بالاکنی مشرف به مجسمه کوه­نورد، کنار هم جمع شده بودیم تا برنامه این هفته را که صعود به پناهگاه شیرپلا و سپس فرود از دره اوسون بود، اجرا نماییم. سهراب سرپرست این برنامه بود و مشغول کنترل کردن تجهیزات اعضای حاضر. قرار بود 3 نفر دیگر هم به جمعمان بپیوندند که با تماس تلفنی سرپرست با آنان، تصمیم بر این شد تا ما حرکتمان را آغاز نماییم و در میانه­های راه منتظر تیم دوم باشیم.

07:10 شروع حرکت: من جلودار بودم و سهراب عقب­دار. باران بسیار ملایمی در حال باریدن بود و این موضوع برای من عجیب به نظر می­رسید! راستش را بخواهید در این فصل از سال توقع داشتم اگر بارشی در این منطقه باشد، از جنس برف باشد، نه باران! اما به هر ترتیب آنچه که از آسمان می­بارید باران بود و از برف خبری نبود. برای گرم کردن بدنمان راه آسفالت را انتخاب نمودیم و با سرعتی ملایم ادامه مسیر دادیم.

جهت برقراری نظم تیمی و ایجاد انسجام در گروه، از دوستان حاضر خواستم که روی اجرای برنامه تمرکز کنند و به صعودشان سرعت ببخشند و خطی حرکت کنند که ظاهرا این موضوع باعث تعجب و شاید هم دلخوری تعدادی از همنوردان گردید که شاید در غیاب شاهین، توقع داشتند این برنامه به گونه­ای دیگر برگزار گردد! البته هر کوه­نورد آشنا به کار گروهی و برنامه­های زمستانی بر این امر واقف است که آمادگی جسمانی، تجهیزات مناسب، تجربه، نظم و هماهنگی گروهی از الزامات کوه­نوردی در این فصل از سال می­باشد.

07:35 به هر ترتیب به ایستگاه تله سی­یژ رسیدیم. دوستانی که یخ­شکن نداشتند، به فراهم نمودن آن پرداختند و پس از استراحت کوتاهی به مسیرمان ادامه دادیم، البته با نظر سرپرست جلودار عوض شد و راستش را بخواهید سرعت گروه از حد انتظار پایین­تر بود. پس از عبور از ده پس­قلعه، باران کم­کم تبدیل به برف شد و هرچه بالاتر می­رفتیم، اطرافمان سفیدپوش­تر می­شد.

08:10 با توجه به احساس گرسنگی در اکثریت قاطع اعضا (همگی به غیر از سرپرست محترم برنامه!) تصمیم بر این شد که در مکان مسقفی که مربوط به یکی از کافه­های میان راه بود، به صرف صبحانه بپردازیم. مشغول خوردن صبحانه بودیم و در این حین، صبا سعی داشت به من تلقین کند که امروز کم حوصله و ناراحتم و من هم زیر بار نمی­رفتم. خلاصه از او اصرار و از من انکار! به هرترتیب یخ گروه کم­کم وا رفت و دوباره نشاط به تیم بازگشت.

08:40 آماده حرکت شده بودیم که 3 نفر دیگرمان نیز به جمع­مان پیوستند. حسین و میلاد و وحید که مدت­ها جایشان در برنامه­ها خالی بود، این هفته ما را همراهی نمودند تا شور و شوق مضاعفی به برنامه ببخشند. با همراهی ایشان تیم 10 نفره همنورد آماده پیمودن ادامه مسیر شد.

09:30 به پایگاه امداد و نجات داوودی رسیدیم که در این فصل محل استقرار اعضای ستاد پیشگیری از حوادث کوهستان هیئت کوه­نوردی و صعودهای ورزشی استان تهران می­باشد. سراغ شاهین را که امسال به همکاری با تیم فوق می­پردازد، از افراد مستقر در پایگاه گرفتیم و همانطور که انتظارش را داشتیم، برای دیدارش باید تا رسیدن به پناهگاه شیرپلا صبر می­نمودیم. با توجه به سرعت افراد و با نظر سرپرست، به دو تیم تقسیم شدیم و به ادامه مسیر پرداختیم.

10:45 سرانجام تیم اول به پناهگاه شیرپلا رسید. شاهین جلوی درب به استقبال­مان آمده بود و خوش و بش و مثل همیشه ماشاالله گروهش به راه بود! چند دقیقه بعد، متاخرین هم به جمعمان پیوستند و از آنجاییکه در طبقه اول جایی برای نشستن نبود، به پیشنهاد سرپرست، راهی طبقه دوم شدیم و در آنجا مستقر گردیدیم.

صرف چای و میوه و تنقلات و در نهایت ناهار، برنامه­هایمان در پناهگاه را تشکیل می­دادند. یکی از کوه­نوردان حاضر در پناهگاه دچار افت فشار خون شده بود که با کمک اعضای همیشه امدادی همنورد، سرحال آمد. اندکی بعد، کوه­نورد دیگری لب به آواز گشود و الحق و الانصاف که بسیار خوب می­خواند. تقریبا تمامی کوه­نوردان حاضر با زمزمه نمودن آوازش او را همراهی می­کردند و شور و شوق خاصی در پناهگاه بر پا بود.

13:00 بعد از صرف ناهار و جمع و جور کردن وسایل، راه دره اوسون را پیش گرفتیم تا در نهایت با فرود دره فوق، برنامه را به پایان برسانیم. دیگر از بارش برف خبری نبود و به جای آن هوا مه­آلود و دید تقریبا کم بود که البته با توجه به آشنایی کاملمان با منطقه، پاکوب بون مسیر و وجود تابلوهای راهنما، مشکلی برای ادامه راه نداشتیم. با شاهین که حالا در ابتدای دوراهی لوپهنه و قله توچال مستقر شده بود، خداحافظی کردیم و به ادامه مسیر پرداختیم. برفی درحدود 30 سانتی­متر (اندکی کم و بیش) محیط پیرامونمان را سفیدپوش و زیبایی طبیعت را دوچندان کرده بود. با سرعتی مناسب مسیرمان را ادامه دادیم و در ساعت 13:25 از یال اصلی قله توچال گذشتیم و ساعت 14:00 به دوراهی اوسون رسیدیم.

14:45 به هتل اوسون رسیدیم و با نظر همنوردان و با تایید سرپرست، و باتوجه به وجود زمان کافی، برای استراحت و صرف عصرانه، به رستوران هتل رفتیم و تجدید قوا نمودیم.

15:30 از هتل خارج شدیم و رو به پایین حرکت کردیم. تعدادی از دوستان که جلوتر بودند، از مسیر بالادست و سایرین از مسیر پایین دست رو به ده پس­قلعه حرکت کردیم و در ساعت 16:15 و کمی پایین­تر از دوراهی اوسون – شیرپلا (پس­قلعه)، به همدیگر ملحق شدیم و به ادامه مسیر پرداختیم.

16:55 کنار مجسمه کوه­نورد و در حدود 1 ساعت زودتر از برنامه زمانبندی شده، این سفر را نیز به پایان رساندیم تا صفحه­ای دیگر از کتاب خاطرات گروه همنورد را رقم زده باشیم.

و اما چند نکته:

1)     در خصوص مسیر: قسمت قابل توجهی از مسیر که عمدتا بین پایگاه داوودی و آبشار دوقلو (پناهگاه شیرپلا) واقع شده است، سنگی است که البته با وجود طناب­ها و پله­های نصب شده مشکلی برای تردد وجود ندارد. همچنین با توجه به شیب زیاد و یخ­زدگی مسیر، استفاده از یخ­شکن برای افراد مبتدی راه­گشا می­باشد.

 

2)     امکانات: با توجه به وجود کافه­ها و رستوران­های متعدد در طول مسیر و همچنین پناهگاه مجهز شیرپلا، مشکلی برای امکاناتی نظیر سرویس بهداشتی، بوفه و ... در این مسیر وجود ندارد.

 

3)     امداد و نجات: با توجه به تردد بسیار کوه­نوردان در این مسیر و همچنین حضور اعضای ستاد اطلاع رسانی و پیشگیری از حوادث کوهستان، در چند نقطه از مسیر، می­توان این منطقه را به نسبت سایر مناطق کوهستانی کشور، دارای پوشش امدادی مناسب دانست.

4)     جهت آگاهی از وضعیت مسیرهای خاص در کوهستان توچال (نظیر مسیر شیرپلا – لوپهنه) در فصل زمستان، می­توان از اعضای طرح اطلاع رسانی و پیشگیری از حوادث کوهستان اطلاعات مفیدی کسب نمود.

 

5)     در خصوص پناهگاه شیرپلا و هتل اوسون: رجوع شود به پیوند های مفید.

(ویرایش: شاهین صفوی)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ساعت 21:0  توسط admin  |