گزارش برنامه قله کلکچال (پنجمین برنامه رسمی بهار)
بسمه تعالی
سرپرست برنامه: خانم سلیمی
گزارش: خانم سلیمی، مهدی هاشمی
نفرات شرکت کننده: مهدی، محمد، اعظم، حمیده، نسرین، نغمه.
آخرین روز از زیباترین ماه سال بود که طبق برنامه تعیین شده قرار بر این شد تا با دوستان عزیزمان که روز قبل اعلام آمادگی جهت حضور در برنامه را کرده بودند این برنامه را به اجرا درآوریم. قرارمان ساعت 6:30 صبح جلوی درب اصلی پارک جمشیدیه تهران بود.
من (اعظم) سرپرست برنامه 6:25 به محل مورد نظر رسیدم که قبل از من آقای هاشمی(مهدی) در آنجا حضور داشتند. بعد از سلام و صبح بخیر و احوال پرسی منتظر دوستان عزیز دیگرمان شدیم. ساعت 6:35 آقای محمد تهرانچی (این دفعه دیگه درست گفتم) به جمع دو نفره ما اضافه شدند و حالا سه نفری چشم به راه بقیه شدیم، بعد از آن حمیده و ساعت 7 نسرین به جمعمون اضافه شدند.
ولی هنوز از نغمه خبری نبود بعد از پیگیری من و اطلاع از وضع نغمه تا 7:05 منتظر ماندیم تا نغمه هم رسید، بالاخره جمع 6 نفره ما تکمیل شد و من بعد از کنترل لوازم و مدارک بچه ها شروع برنامه رو اعلام کردم. صعود با جلوداری مهدی و عقب داری خودم آغاز شد، قبل از هر چیز این نکته رو یادآور بشم که اون روز بدلیل شلوغ بودن مسیر تا تپه نورشهدا (به دلیل مراسم تجلیل از شهدای گمنام که از سراسر کشور عزیزانی حضور داشتند) طبق صلاحدید سرپرست، تصمیم گرفته شد که به زمانبندی توجه نکنیم و فقط برنامه رو به اجرا درآوریم.
آهسته و پیوسته حرکت خودمون و ادامه دادیم که به همان دلیل ذکر شده مجبور بودیم هر چند وقت یکبار چند دقیقه ای توقف داشته باشیم ساعت از 8 گذشته بود که مسئول محترم کمیته فنی گروه (شاهین) با مهدی تماس گرفت و از چگونگی اجرای برنامه ها سئوال کردند و مهدی هم ایشون رو در جریان جزئیات برنامه ها گذاشت. به راهمون ادامه دادیم که یکی از دوستان که صبحونه نخورده بود احساس گرسنگی شدیدی کرد و تصمیم گرفتیم که در اولین مکان مناسب توقف کنیم و صبحونه بخوریم.
ساعت 8:30 بود که مکان مورد نظر رو پیدا کردیم (دیگه بهترش پیدا نمی شد) و مشغول صبحونه خوردن شدیم و جاتون سبز که از هر چیزی صحبت کردیم از تلاش مهدی، نسرین و محمد در زمینه درس و ... از اینکه به نظر من آدم ... باشه اما سرپرست برنامه نشه و ... ، بعد از صرف صبحونه پر بارمون، استراحت و صحبت و گرفتن چندتا عکس یادگاری زیبا (هنر دست مهدی) و کمی خلوت شدن مسیر (کمی نه بیشتر) در ساعت 9:00 راه خودمونو ادامه دادیم.
البته تصمیم داشتیم که از اینجا به بعد سرعتمون و زیاد کنیم و اوایل هم اینکارو کردیم ولی بعد از مدتی به دلیل ضعف بدنی یکی از بچه ها و همچنین درد کهنه پای خودم (حاصل عشق بی حد به ورزش) این امر میسر نشد و ما به ناچار کمی از سرعت خودمون کم کردیم. البته از مناظر زیبا و چشمه سارهای جاری از کوه بیشتر استفاده کردیم !
خلاصه ساعت 9:30 به پناهگاه رسیدیم و کمی توقف کردیم و بعد از خوردن خوراکی های خوشمزه و متنوع، ساعت 10:00 بود که به سمت قله حرکت کردیم مقدار کمی از راه رو رفته بودیم که درد پای من واقعا به اوج خودش رسید و به ناچار و علی رغم میل باطنیم تشخیص دادم که باید برگردم چون احساس کردم به روند حرکت تیم ضربه می خوره، از آقای هاشمی (مهدی) خواهش کردم که بچه ها رو به قله ببرن که یه تشکر ویژه از ایشون دارم (تا اینجا برنامه که خوب و دوست داشتنی بود) حالا از اینجا به بعد از قلم آقای هاشمی استفاده می کنیم.
... پس از خداحافظی از همنورد خوبمان خانم سلیمی به سمت قله حرکت کردیم. محمد عزیز موشک وار به سمت قله پیش می رفت و نسرین هم که طبق معمول تنها مسئله مهم زندگیش قله بود به چیز دیگه ای فکر نمی کرد. ساعت 11:00 به گردنه لو پهنه رسیدیم و پس از استراحت کوتاهی مجددا عازم قله کلک چال شدیم. در بین راه نیز از نظرات سودمند یکی از دوستان از کار کشتگی یک کوه نورد گرفته تا ارتباط گزارش برنامه و دفتر خاطرات مستفیذ گشتیم.
محمد که ارتباطی میان صبر ایوب ما و خود پیدا نمی کرد همچنان موشک وار به سمت قله پرواز می کرد و نسرین هم که از مایکل شوماخر چیزی کم نداشت به دنبال محمد حرکت می کرد. خلاصه به هر ترتیبی بود ساعت 12:45 به قله اول کلکچال رسیدیم و پس از تعارف چند کوه نورد که روی قله مشغول استراحت بودند (و ظاهرا خیلی دلشون می خواست پرزنت بشن) بساط ناهار خودمون رو برپا نمودیم.
پس از صرف ناهار محمد و نسرین به سمت قله دوم حرکت کردند و ما هم در این حین به استراحت پرداختیم. پس از بازگشت محمد و نسرین در ساعت 13:55 به سمت پایین حرکت کردیم. در میان راه به لطف حمیده کوله پشتی من (مهدی) به اعماق دره غلتید. (به قول کوه نوردا: کولم fail شد).
در راه بازگشت از چند کوه نورد خواهش کردیم از ما عکس یادگاری بگیرن. پس از گرفتن عکس و تایید افراد از خوب افتادن عکسشان بدون پرزنتیشن به مسیر ادامه دادیم. (هر چی می رفتیم مگه می رسیدیم؟). خلاصه از کار کشتگی دوست کوه نورد نغمه و حرکت موشک وار محمد و حس قله نسرین و پرزنتیشن خودمو و روزه سکوت حمیده و fail شدن کوله، منو یاد و خاطره اعظم و تماس تلفنی شاهین که بگذریم بالاخره ساعت 19:50 رسیدیم به محل شروع برنامه (درب پارک جمشیدیه -پایگاه هلال احمر).
پایان برنامه
ویرایش:شاهین صفوی