گزارش برنامه قله توچال (دومین برنامه رسمی تابستان)
بسمه تعالی
سرپرست برنامه: آقای محمد تهرانچی
گزارش: آقای محمد تهرانچی
اعضای شرکت کننده: نسرین، آقا مجید، امین، محمد و مهدی.
میهمانان: محمدرضا و میلاد.
از ساعت ۴:۵۰ دقیقه بامداد با تماس های مکرر یکی از اعضای فعال و مشتاق گروه، برنامه رسما برای من یکی که شروع شد. حول و حوش ساعت ۰۵:۰۰ صبح بود که رسیدم سربند جلوی مجسمه. نسرین و آقا مجید زودتر از بقیه رسیده بودند، چند دقیقه بعد از من هم مهدی آمد و به ما خبر داد که 5 نفر از میهمانانی که قرار بود در این برنامه در خدمتشون باشیم، متاسفانه نمی تونن بیان و امین و رضا هم در پناهگاه شیرپلا به ما اضافه می شن. کمی گپ و گفت کردیم تا بالاخره میلاد هم که بعنوان میهمان در این برنامه حضور داشت به ما اضافه شد.
راس ساعت ۵:۲۲ حرکت کردیم، وقتی به دو راهی اوسون رسیدیم 40 دقیقه از حرکت ما گذشته بود و اینجا جایی بود که مهدی از ما جدا شد و قصد بازگشت کرد، مهدی به دلیل فشردگی امتحانات، همین مسافتی را هم که آمد ما رو شرمنده مرام و معرفت خودش کرد (دمت گرم همنورد).
بعد از جدا شدن مهدی مسیر را ادامه دادیم و مکان مناسبی را برای صبحانه پیدا کردیم که مملو از پشه و مگس بود (جاتون خالی) به هر شکلی که بود صبحانه را خوردیم و حرکت کردیم. ساعت ۸:۴۳ به پناهگاه شیرپلا رسیدیم از پله های پناهگاه که بالا می آمدیم امین به استقبال ما اومد و رضا هم از تراس بالای پناهگاه برای ما دست تکان می داد (چه لحظه باشکوهی).
نزدیک یک ساعت در پناهگاه توقف کردیم تا هم خستگی در کنیم هم یه چیزی به دور از مگس ها بخوریم. ۹:۴۲ به جلوداری امین به سمت سنگ سیاه حرکت کردیم هنوز چند دقیقه ای از حرکت ما نگذشته بود که میلاد تازه یادش افتاد تلفن همراهش رو در پناهگاه جاگذاشته، ما هم سرعت حرکتمون رو کم کردیم تا میلاد بتونه بره و بازمانده اش رو بیاره. بعد از 2 ساعت و 8 دقیقه حرکت یعنی ساعت ۱۱:۵۰ به سنگ سیاه ( جانپناه مرحوم امیری) رسیدیم.
به دلیل اینکه جانپناه نسبتا شلوغ بود نتونستیم جای خیلی خوبی پیدا کنیم بنابراین پشت دیوار شمالی جانپناه را برای استراحت انتخاب کردیم. بعد از مستقر شدن تصمیم بر این شد که ناهار را همون جا بخوریم (هرچند که آقا مجید دلش با گروه نبود) پس از استراحت و صرف ناهار، امین و رضا از ادامه حرکت انصراف دادند و اعلام کردند که در جانپناه می مونن.
بنابراین گروه در ابتدا 6 نفره ما با 4 نفر به جلوداری نسرین در ساعت ۱۳:۰۵ ظهر عازم قله شد. در مسیر به سمت قله درمورد تعبیری از 7 ناز قله توچال کمی صحبت کردیم (در مسیر به سمت قله توچال، این قله 7 بار محو و پیدا می شود که به هفت ناز معروف است).
با گرم شدن هوا و سنگین بودن کوله ها این صحبت ها رنگ و بوی نفرین به خودش گرفت. در نهایت ساعت ۱۶:۰۳ ظهر به قله توچال رسیدیم و با خیال راحت شروع به گرفتن عکس یادگاری کردیم. 20 دقیقه بعد از رسیدن ما، رضا هم خودش را به قله رسوند. ظاهرا چند دقیقه بعد از حرکت گروه، دید نمی تونه از ما دل بکنه و به سمت قله اومد. تازه داشتیم به حال و هوای قله عادت می کردیم که خبر رسید تله کابین تا ساعت ۱۶:۳۰ بیشتر باز نیست.
ما هم ساعت ۱۶:۰۵ با عجله و شور و اشتیاق به سمت ایستگاه 7 حرکت کردیم (همه عجله و اشتیاق ما برای رسیدن به تله کابین به خاطر یکی از اعضا بود که می خواست برای اولین بار تله کابین رو تجربه کنه،البته نه از خستگی) ۱۶:۲۰ به تله کابین رسیدیم و سوار شدیم با حرکت تله کابین فریادهای ناشی از هیجان بچه ها ( نه جیغ ناشی از ترس) در فضای کابین طنین انداز شد.
در مسیر به سمت پایین از مناظر و چشم اندازهای شهر استفاده کردیم و در ساعت ۱۷:۰۶ به ایستگاه 1 رسیدیم و برنامه رسما به پایان رسید.
این برنامه در ابتدا قرار بود به سرپرستی شاهین انجام بشه که متاسفانه نتونست بیاد. مهدی هم به خاطر دانشگاه نتوست ما رو کامل همراهی کنه. در تمام طول مسیر جای همه بچه را رو خالی کردیم و به یادتون بودیم خصوصا از شاهین به دفعات یاد کردیم (جات خیلی خالی بود همنورد)
از همنوردان خوبم: نسرین، آقا مجید، امین، رضا و میلاد، به خاطر حسن اخلاق و همچنین صبر و استقامتی که به خرج دادند و منو تحمل کردند سپاسگزارم. در آخر هم به خاطر کمی و کاستی ها عذر خواهی می کنم و امیدوارم بر من ببخشند و خاطراتی خوبی از این برنامه با خودشون برده باشند.
(ویرایش: شاهین صفوی)